اشارات نظر

فربد صالحی

درباره‌ی «قدرت عادت»

 

 

کتاب «قدرت عادت» به بررسی مفهوم عادت، مزایا، معایب و کاربردهاش می‌پردازه و عادت رو در سه بخش افراد، سازمان‌ها و جوامع مورد بررسی قرار میده. این کتاب ازون نوع کتاب‌هایی هستش که سعی میکنه با بررسی مثال‌های واقعی متعدد منظور خودش رو برسونه. هر چند این روش باعث شده که حجم کتاب افزایش پیدا کنه، اما اگه با حوصله به مثال‌های هر بخش دقت کنیم، مفاهیمش خیلی خوب برامون روشن میشه. 

در اینجا من بخش‌هایی رو که به نظرم یه دید کلی در مورد مفاهیم اصلی مطرح شده در کتاب به ما میده می‌نویسم، هر چند که مسلما درک درست اونها نیازمند مطالعه کامل مثال‌های موردی ذکر شده در کتاب هستش. در انتها هم از متن اصلی کتاب چند پاراگراف رو عینا نقل کردم. 

 

- درصد زیادی از فعالیت‌های ما براساس عادت‌هامون انجام میشه و نه واقعا بر اساس تصمیمات. علت ظهور عادت‌ها تمایل مغز ما هستش به فعالیت کمتر. وجود مفهوم عادت باعث شده مغز ما انرژی کافی برای فعالیت‌های مفید داشته باشه و وقت کمتری صرف امور روزمره کنه.

 

- «چرخه‌ی عادت» شامل «نشانه»، «عکس‌العمل همیشگی» ما به اون نشانه و «پاداشی» هستش که به ازای اون عکس‌العمل دریافت می‌کنیم و باعث میشه که ما باز هم این روند رو تکرار کنیم. 

 

- عادت‌های ما هیچوقت کاملا از بین نمیرن. این برای چیزای مثبتی که یاد گرفتیم خوبه و باعث میشه نیاز به یادگیری مجدد اونها نداشته باشیم. اما وقتی می‌خوایم یه عادت منفی رو ترک کنیم کار رو برامون سخت ‌می‌کنه. 

 

- قدرت عادت‌ به قدری زیاده که ازش استفاده‌های تجاری میشه. مثلا برای اینکه مشتری به صورت مداوم از یه خمیر دندون استفاده کنه، کاری می‌کنن که در انتهای فرآیند مسواک زدن یه طعم خاص تو دهان مشتری باقی بمونه. مشتری به تدریج به این طعم خاص عادت می‌کنه، به طوریکه تمیز شدن دندان‌ها براش مترادف میشه با حس کردن این طعم خاص. در حالیکه در عمل بود و نبود اون طعم تاثیری در بهداشت دهان و دندان نداره. یا اینکه امکان کف کردن به شامپوها اضافه میشه تا مشتری حس کنه که شامپو داره کارش رو درست انجام میده، در واقع مشتری عادت کرده که شامپو باید کف تولید کنه. 

 

- اگه رفتارهای سازنده به یه عادت تبدیل بشن، ازونجایی که نیازی به تفکر و تصمیم‌گیری ندارن، خیلی سریع و بدون ایجاد خستگی ذهنی در ما قابل انجام خواهند بود. با استفاده از عادت‌ها، یه شناگر مثل «مایکل فلپس» می‌تونه تو چندتا المپیک پی در پی مدال‌های ماده‌های مختلف رو تصاحب کنه. 

 

- به جای تلاش برای حذف یه عادت نادرست، بهتره اون رو با عادت دیگه‌ای جایگزین کنیم. یعنی در چرخه‌ی عادت، «نشانه»‌ و «پاداش» ثابت باقی بمونن و «عکس‌العمل» ما به اون نشانه تغییر کنه. آزمایشات مختلف نشون میده که اکثر عادت‌ها رو میشه با این روش تغییر داد، اما گاهی بعضی عادت‌ها در مواقع فشار و استرس دوباره در ما ظاهر میشن. در اینجور مواقع حضور مداوم در یه جمع و گروه که هدف مشابهی، مثلا ترک سیگار، دارن و موفق بودن، هم باعث میشه که اعتقادمون به امکان‌پذیر بودن ترک سیگار افزایش پیدا کنه و هم تعهد ما به اعضای اون گروه برای سیگار نکشیدن، کمک کنه که بتونیم خودمون رو کنترل کنیم. 

 

- بعضی عادت‌ها کلیدی هستن و باعث ایجاد زنجیره‌ای از عکس‌العمل‌ها میشن. عادت‌های کلیدی به اندازه‌ای قدرتمند هستن که می‌تونن تغییرات اساسی در سازمان و یا زندگی اشخاص بوجود بیارن. مثلا کسی که سعی میکنه همیشه اندام متناسبی داشته باشه، به احتمال زیاد به طور خودکار در سبک زندگیش، مخصوصا در تغذیه و فعالیت‌ فیزیکیش، اتفاقات مثبتی میفته. بنابراین کافیه چندتا عادت کلیدی تو زندگی داشته باشیم و اونارو تقویت کنیم. 

 

- تعداد زیادی از تحقیقات نشون میدن که «اراده داشتن» مهمترین «عادت کلیدی» در موفقیت فردی هستش. زمانی یه تئوری مطرح شد که «داشتن اراده» رو هم مثل ریاضی یه مهارت آموختنی می‌دونست. اما بعضی محققین این تئوری رو قبول نداشتن و میگفتن که اگه اراده یه مهارت باشه باید در طول زمان ثابت بمونه، نه اینکه یه روز کمتر و روز دیگه بیشتر باشه.

 

- بررسی‌های بیشتر نشون دادن که «اراده» به «عضله»‌ شبیه هستش، مثل عضله‌ی دست یا پا. وقتی ازش به سختی کار کشیده میشه خسته میشه و توان کمتری براش باقی می‌مونه. بنابراین وقتی می‌خوایم کاری انجام بدیم که نیاز به اراده داره، باید توان عضله‌ی اراده رو حفظ کنیم. مثلا اگه در ساعات کاری، وظایف خسته‌کننده‌ای رو با بی علاقگی انجام دادیم، اراده‌مون برای اینکه بعد از کار بر خستگی فیزیکی غلبه کنیم و ورزش کنیم کمتر میشه. (شاید به همین دلیل باشه که کسایی که از شغلشون راضی نیستن معمولا دچار اضافه وزن میشن. چون در طول روز بیشتر توان اراده‌شون رو صرف انجام وظایف کاری کردن و دیگه در برابر وسوسه‌ی پرخوری توان تحمل کمتری دارن).

 

- وقتی افراد عضلات اراده‌شون رو در بخشی از زندگیشون تقویت می‌کنن، مثلا برای حضور مرتب در باشگاه ورزشی، این تقویت در سایر بخش‌های زندگی مثل غذا خوردن یا کار کردن هم تاثیر میذاره. به همین دلیل هستش که فرستادن بچه‌ها به کلاس پیانو یا ورزش مهمه. قرار نیست حتما یه پیانیست یا یه ستاره‌ی فوتبال ازین کلاس‌ها دربیاد. اما وقتی یه بچه‌ی پنج‌ساله بتونه یه توپ رو به مدت ۱۰ دقیقه دنبال کنه، احتمال زیادی داره که این بچه در نوجوانی بتونه انجام تکالیف درسیش رو سر موقع شروع کنه. (شاید این هم دلیل دیگه‌ای برای اینکه پدر و مادر متهم نیستن)

 

- معمولا وقتی افراد از بیرون به یه سازمان یا شرکت نگاه می‌کنن، فکر می‌کنن کل اجزا در هماهنگی کامل با هم تلاش می‌کنن که اهداف سازمان برآورده بشه. درحالیکه در واقع بخش‌ها و حتی افراد مختلف اون سازمان در یک رقابت درونی با هم قرار دارن. پس چه چیز باعث میشه که خیلی از سازمان‌ها موفق باشن؟ عادت‌های سازمانی. بدون عادت‌های سازمانی، در بیشتر شرکت‌ها هیچ کاری انجام نمیشه. اونها در واقع قانون‌های نانوشته سازمان یا شرکت هستن. 

 

- شرکتی با عادت‌های اشتباه، فقط با دستور رهبر یا مدیرش نمی‌تونه به راحتی تغییر کنه، بلکه نیاز به تغییر باید در اکثر افراد اون شرکت بوجود بیاد و این معمولا در زمان وقوع بحران اتفاق میفته. به همین دلیل مدیران خردمند سعی می‌کنن از بحران‌ها، یا حتی ایجاد تصنعی حس بحران، برای تغییر عادت‌های قبلی و ایجاد عادت‌های جدید استفاده کنن.

 

- عادت‌ اجتماعی همون‌ چیزیه که خیابون‌ها رو پر از معترضین می‌کنه. معترضینی که ممکنه همدیگرو نشناسن یا دلایل متفاوتی برای تظاهرات داشته باشن، اما همگی در مسیر مشترکی حرکت می‌کنن. اکثر تاریخدان‌ها و جامعه‌شناس‌ها معتقدن که سه مرحله برای عادت‌های اجتماعی میشه در نظر گرفت: شروع حرکت که با دوستی و پیوندهای قوی بین آشنایان نزدیک اتفاق میفته، رشد حرکت به واسطه‌ی پبوندهای ضعیف موجود در جمع‌ها و انجمن‌ها، و تداوم حرکت به دلیل عادت‌های جدیدی که رهبران حرکت ارایه میدن و باعث ایجاد یه هویت و حس مالکیت بر اون حرکت از طرف شرکت‌کنندگان در حرکت میشن. معمولا فقط زمانی که هر سه شرط محقق بشه، حرکت به یه جنبش بزرگ تبدیل میشه. 

 

- برای درک اینکه عادت‌ها چطور عمل میکنن و چطور میشه اونها رو تغییر داد یه چهارچوب میشه تعیین کرد:

۱- تشخیص عکس‌العمل یا روتین: آشکارترین جنبه‌ی یک عادت هستش، یعنی همون رفتاری که می‌خوایم تغییرش بدیم. ۲- آزمایش پاداش‌ها: باید بفهمیم از انجام یه عادت می‌خوایم دقیقا به چه پاداش یا لذتی برسیم. وقتی هر روز می‌ریم کافی‌شاپ، می‌خوایم تنوع ایجاد کنیم، با کسی حرف بزنیم یا گشنگیمون رو رفع کنیم؟ برای تشخیص صحیح باید خیلی با حوصله رفتار کنیم و ممکنه نیاز به صرف زمان زیادی برای بررسی تک تک حالت‌ها باشه. ۳- تشخیص نشانه: باید بفهمیم چه چیز محرک ما برای انجام عادت هستش. ازونجایی که یه عادت رو به موارد متعددی میشه مربوط دونست، تشخیص علت واقعی مشکل میشه. آزمایش‌ها نشون میدن که تقریبا نشانه‌های عادتی به پنج دسته تقسیم میشن: مکان، زمان، وضعیت احساسی، سایر افراد و اقدام قبلی ما. به عنوان مثال، وقتی همیشه ساعت دو بعدازظهر تو محل کار قهوه می‌خوریم، اون زمان خاص باعث نیاز ما به قهوه میشه یا حضور ما در محل کار؟ ۴- داشتن یه طرح: وقتی سه مرحله‌ی قبل رو بدرستی پیش بردیم، حالا باید بدونیم که وقتی نشانه اتفاق افتاد، با انجام چه اقدام جدیدی به همون پاداش قبلی می‌رسیم؟ 

 

 

1- One paper published by a Duke University researcher in 2006 found that more than 40 percent of the actions people performed each day weren't actual decisions, but habits.

 

2- Habits, scientists say, emerge because the brain is constantly looking for ways to save efforts.

 

3- This effort-saving instinct is a huge advantage. An efficient brain requires less room, which makes for a smaller head, which makes childbirth easier and therefore causes fewer infant and mother deaths. An efficient brain also allows us to stop thinking constantly about basic behaviors, such as walking and choosing what to eat, so we can devote mental energy to inventing spears, irrigation systems, and, eventually, airplanes and video games.

 

4- The habit loop: First, there is a cue, a trigger that tells your brain to go into automatic mode and which habit to use. Then, there is the routine, which can be physical or mental or emotional. Finally, there is a reward, which helps your brain figure out if this particular loop is worth remembering for the future.

 

5- Habits never really disappear. They're encoded into the structures of our brain, and that's a huge advantage for us, because it would be awful if we had to relearn how to drive after every vacation. The problem is that your brain can't tell the difference between bad and good habits, and so if you have a bad one, it's always lurking there, waiting for the right cues and rewards. 

 

6- "Consumers need some kind of signal that a product is working". Tracy Sinclair, who was a brand manager for Oral-B and Crest Kids Thoothpaste, told me. "We can make toothpaste taste like anything- blueberries, green tea- and as long as it has a cool tingle, people feel like their mouth is clean. The tangling doesn't make the toothpaste work any better. It just convinces people it's doing the job.

 

7- "Champions don't do extraordinary things," Dung would explain. "They do ordinary things, but they do them without thinking, too fast for the other team to react. They follow the habits they've learned."

 

8- To change a habit, you must keep the old cue, and deliver the old reward, but insert a new routine. That's the rule: if you use the same cue, and provide the same reward, you can shift the routine and change the habit. Almost any behavior can be transformed if the cue and reward stay the same.

 

9- If you want to quit smoking, figure out a different routine that will satisfy the cravings filled by cigarettes. Then, find a support group, a collection of other former smokers, or a community that will help you believe you can stay away from nicotine, and use that group when you feel you might stumble.

 

10- Some habits have the power to start a chain reaction, changing other habits as they move through an organization. Some habits, in other words, matter more than others in remaking businesses and lives. These are "keystone habits", and they can influence how people work, eat, play, live, spend, and communicate. Keystone habits start  a process that, over time, transforms everything. 

 

11- Keystone habits say that success doesn't depend on getting every single thing right, but instead relies on identifying a few key priorities and fashioning them into powerful levers.

 

12- Once a small win has been accomplished, forces are set in motion that favor another small win. Small wins fuel transformative changes by leveraging tiny advantages into patterns that convince people that bigger achievements are within reach. 

 

13- Dozens of studies show that willpower is the single most important keystone habit for individual success. 

 

14- Willpower isn't just a skill. it's a muscle, like the muscles in your arms or legs, and it gets tired as it works harder, so there's less power left over for other things. 

 

15- If you want to do something that requires willpower-like going for a run after work- you have to conserve your willpower muscle during the day. If you use it up too early on tedious tasks like writing emails or filing out complicated and boring expense forms, all the strength will be gone by the time you get home. 

 

16- As people strengthened their willpower muscles in one part of their lives- in the gym, or a money management program- that strength spilled over into what they ate or how hard they worked. Once willpower became stronger, it touched anything. 

 

17- That's why signing kids up for piano lessons or sports is so important. It has nothing to do with creating a good musician or a five-year-old soccer star. When you learn to force yourself to practice for an hour or run fifteen laps, you start building self-regulatory strength. A five-year-old who can follow the ball for ten minutes becomes a sixth grader who can start his homework on time.

 

18- Organizaional habits offer a basic promise: If you follow the established patterns and abide by the truce, then rivalries won't destroy the company, the profits will roll in, and, eventually, everyone will get rich.

 

19- A company with dysfunctional habits can't turn around simply because a leader orders it. Rather, wise executives seek out moments of crisis-or create the perception of crisis-and cultivate the sense that something must change, until everyone is finally ready to overhaul the patterns they live with each day.

 

20- Social habits are what fill streets with protesters who may not know one another, who might be marching for different reasons, but who are all moving in the same direction. 

 

21- A movement starts because of the social habits of friendship and the strong ties between close acquaintances. It grows because of the habits of a community, and the weak ties that hold neighborhoods and clans together. And it endures because a movement's leaders give participants new habits that create a fresh sense of identity and a feeling of ownership. Usually, only when all three parts of this process are fullfilled can a movement become self-propelling and reach a critical mass.

 

22- A framework for understanding how habits work and a guide to experimenting with how they might change: 1-Identify the routine 2-Experiment with rewards 3-Isolate the cue 4-have a plan

 

 

 

۰ نظر
فربد صالحی

واقعا پدر و مادر متهمن؟

یکی از موضوعاتی که در سال‌های اخیر خیلی در موردش می‌شنوم، بحث نحوه‌ی تربیت فرزندان توسط پدر و مادر هستش. اکثرا گفته میشه که والدین نباید بچه‌ها رو مجبور به طی کردن مسیری کنن که از نظر خودشون درسته، یا سعی کنن آرزوهایی رو که خودشون بهش نرسیدن توسط بچه‌هاشون براشون برآورده بشه.

استدلال می‌کنن که شاید بچه‌ها که بزرگ شدن از مسیری که والدین براشون تعیین کردن خوششون نیاد یا اصلا استعداد بچه‌ها تو زمینه‌های دیگه‌ای بیشتر باشه. همیشه هم افرادی هستن که میگن مثلا علاقه‌مند به موسیقی بودن، ولی به اصرار بزرگترها رفتن رشته‌ی ریاضی و اونجا هم چون علاقه نداشتن نتونستن تو کنکور به نتیجه‌ی خوبی برسن، یا حتی به فرض به نتیجه هم رسیدن و مثلا پزشک شدن، ولی همچنان در حسرت علاقه به نقاشی هستن.

ولی واقعا چقدر احتمال داره که یه بچه‌ی ۶-۷ ساله یا حتی ۱۲-۱۳ ساله نسبت به والدین ۳۵-۴۰ ساله‌‌اش بتونه تصمیمات بهتری برای خودش و زندگیش بگیره؟ بله، پدر و مادرها هم خیلی وقت‌ها اشتباه می‌کنن. حتی بدرستی گفته میشه که سرعت تغییرات در زندگی ما بقدری زیاد شده که ممکنه ۲۰ سال بعد فرزند من شغلی داشته باشه که من امروز اصلا نمی‌تونم تصوری ازش داشته باشم، همونطور که احتمالا ۳۰ سال پیش والدین من تصوری از شغل برنامه‌نویسی نداشتن. اما میشه به چندتا نکته هم توجه کرد.

 

تجربه

به نظر من یه مواردی جزو اصول کلی هستن و بعیده که تحت تاثیر شرایط زمانه قرار بگیرن، مثل تاثیر «محیط و افرادش» روی درک و فهم ما از زندگی و فرصت‌هایی که پیش روی ما قرار می‌گیره. به عنوان یه نمونه، معمولا یکی از انتقادات به بزرگترها اینه که «چرا اینقدر به بچه‌ها فشار میارین که تو آزمون مدارس تیزهوشان قبول بشن» یا «چرا به قبول شدن تو دانشگاه‌های معتبر اصرار دارین». اون پدر و مادرهایی که هدفشون فقط چشم و هم‌چشمی با همدیگه هستش رو می‌ذاریم کنار که اصلا موضوع این نوشته نیستن. اما به نظر من اینکه کدوم مدرسه بریم و تو چه دانشگاهی تحصیل کنیم، بیشتر از تاثیر مستقیمش روی سطح تحصیلی ما، به طور غیرمستقیم روی ظرفیت‌های ذهنی ما تاثیرگذار هستش.

من ممکنه تو یه مدرسه‌ی معمولی شاگرد اول باشم و این به من القا کنه که میزان مطالعه و یا روش مطالعه‌ام هیچ مشکلی نداره. درحالیکه احتمالا با همون میزان مطالعه تو یه مدرسه‌ی سطح بالاتر تو رده‌های متوسط قرار می‌گیرم. این می‌تونه باعث شه که توجه کنم که کجای مسیر رو دارم اشتباه میرم؟ آیا باید زمان بیشتری رو صرف مطالعه کنم یا اینکه روش مطالعه و منابعم درست نیست؟ همینطور تو یه دانشگاه معتبر، «احتمال» اینکه با اساتید و دانشجوهای فعال‌تر و با انگیزه‌تری مواجه بشم بیشتره. در نتیجه گزینه‌ها و انتخاب‌های بیشتری خواهم داشت و دنیای بزرگتری رو پیش روی خودم خواهم دید.

به نظر من درک مواردی از این قبیل فقط وقتی امکان‌پذیره که خودت عملا تو زندگی باهاشون برخورد کرده باشی و این با گذر زمان و کسب تجربه به دست میاد. بنابراین فرزندی که این مراحل رو طی کرده، خیلی وقت‌ها متوجه نمیشه که اگه به حال خودش رها شده بود تا راه ساده‌تر رو طی کنه، چقدر می‌تونست در جایگاه ذهنی و فکری متفاوتی قرار گرفته باشه. 

 

همیشه فرصتش نیست

درسته که هیچوقت نباید از یادگیری دست کشید، اما با توجه به سرعت تغییرات در زندگی‌های امروزی، اگه کسی نتونه از دوران نوجوانی و جوانیش به خوبی استفاده کنه، احتمالا خیلی براش سخت می‌شه که در سنین بالاتر به چیزی که می‌خواد برسه. چون وقتی وارد دوران کاری میشی علاوه بر زمانی که حضور تو محیط کار ازت می‌گیره، حتما یه زمانی هم باید صرف مطالعه و یادگیری تخصص‌های لازم تو حوزه‌ی کاریت کنی و مسلما فرصت کمتری برای کسب مهارت‌هایی که تازه متوجه شدی چقدر تو زندگی بهشون نیاز داری، مثل تسلط به یه زبان رایج بین‌المللی، خواهی داشت.

احتمالا اون موقع با خودت میگی «ای‌کاش یکی سالها قبل این چیزا رو بهم گفته بود» یا شاید به پدر و مادر بگی «من بچه بودم نمی‌دونستم، شما که می‌دونستید چرا مجبورم نکردید؟». در حالیکه این روزها خیلی از بچه‌هایی که حالا بزرگ شدن، به خاطر همچین آینده‌نگری‌هایی از والدینشون ناراضی هستن و میگن «نذاشتین ما بچگی کنیم».

 

علائقی که فقط یه آرزو هستن

معمولا همه‌ی ما دستاوردهای خوب رو دوست داریم. اینکه حداقل به یه ساز مسلط باشیم، تو شنا ماهر باشیم، خط خوبی داشته باشیم، زبانمون در سطح قابل قبولی باشه و مواردی مثل این. از طرفی احتمالا خیلی از ما دوستانی هم داریم که الان تحصیلات و شغل خوبی دارن، ولی بارها گفتن که «من از بچگی به نقاشی یا نویسندگی علاقه داشتم، ولی پدر و مادر اینقدر روی درس و قبولی تو دانشگاه اصرار کردن که این در من سرکوب شد». نمیشه انکار کرد که گاهی علایق و استعدادهای افراد نادیده گرفته میشه، اما دو نکته رو میشه اینجا بهش توجه کرد.

اول نقش مدارس در کشف استعدادهاست. اگه فضایی تو مدارس مهیا باشه که بچه‌ها در طی سالهای طولانی حضور در مدرسه، امکان اجرای نقش در تئاترهای دانش‌آموزی رو داشته باشن، یا هر سال تو یه ورزش خودشون رو تست کنن، یا نواختن سازهای مختلف رو آموزش ببینن، اینقدر درس خوندن به عنوان عامل کور شدن استعدادها معرفی نمی‌شد و احتمالا دانش‌اموز هم در انتهای سالهای تحصیلش بالاخره می‌فهمید واقعا تو کدوم موارد استعداد و علاقه داره و در ادامه برای همون موارد بیشتر وقت میگذاشت.

نکته‌ی دوم درک تفاوت آرزو و رویا با علاقه‌ی واقعی هستش. خیلی وقتا دلم می‌خواد به کسی که میگه «پدر و مادرم نذاشتن من نقاش بشم» بگم که قبول می‌کنم که فرصت کافی برای یه نقاش حرفه‌ای شدن نداشتی. ولی چرا هیچ اثری از این علاقه رو تو هیچ جایی از زندگیت نمیشه دید؟ چقدر پیگیر حضور تو نمایشگاه‌های نقاشی هستی؟ چقدر در مورد سبک‌های نقاشی اطلاعات داری؟ چندتا صفحه‌ی نقاشی و طراحی رو تو اینستاگرام فالو کردی؟

من خودم تو یه مقطعی از نوجوانی علاقه‌ی زیادی داشتم که فوتبالیست بشم. به دلایلی که یکیش هم مخالفت خانواده بود این اتفاق نیفتاد. ولی اون علاقه به فوتبال که سرجاش بود به هر حال. یعنی من تا سالها اکثر مسابقات و لیگ‌های فوتبال رو پیگیری می‌کردم و خودم هم چه تو دانشگاه و چه بعد از اون با جمع‌های دوستانه فوتبال بازی می‌کردم، هر چند که می‌دونستم دیگه امکانش نیست یه فوتبالیست حرفه‌ای بشم.

 

۰ نظر
فربد صالحی

بخشی از مشکل نباشیم

موقع دیدن قسمت نهم از فصل پنجم سریال «بهتره با ساول تماس بگیری»، که اینجا در موردش یه توضیحاتی دادم، دیالوگ جالبی بین «کیم» و «جیمی» برقرار شد:

ببین جیمی، می‌دونم که داری دروغ میگی:

 

و می‌دونم که تو بیابون اتفاق وحشتناکی افتاده:

 

اصرار نمی‌کنم و نمی‌خوام مجبورت کنم که بهم بگی چی شده:

 

فقط می‌خوام بدونی که من اینجام:

 

و می‌تونی بهم بگی. باشه؟

 

و هیچ قضاوتی در موردت نمی‌کنم:

 

این حرفای «کیم» در شرایطی هستش که از اول موافق کاری که «جیمی» می‌خواست بکنه نبود. ضمن اینکه اون کار «جیمی» باعث شد که «کیم» یه شب تا صبح رو با استرس بگذرونه.  

به نظرم این معنای واقعی رفاقت و همراهی هستش: اینکه تو مشکلات و سختی‌ها کنار طرف مقابلت باشی، نگی «بهت گفته بودم» یا نگی «چرا این کارو کردی». یا طرف رو تحت فشار نذاری که «حتما باید بهم بگی چی شده». این باعث میشه به جای اینکه خودت هم به بخشی از مشکل تبدیل بشی، حتی گاهی مهم‌ترین بخش مشکل، کسی باشی که بشه روت حساب کرد برای روزهای سخت. 

حتی اگه در طی پنج فصل سریال نگفته باشی «دوسِت دارم» یا «تا آخرش هستم» یا حرف‌هایی از این قبیل. 

 

۰ نظر
فربد صالحی

خطا در هنگام ایجاد پروژه با Ionic و اجرای اولیه

وقتی اولین پروژه‌‌‌ی Ionic رو خواستم ایجاد کنم، بعد از اینکه کتابخونه و فریمورک جاوااسکریپتی رو انتخاب و برای  پروژه اسم تعیین کردم، قالب پروژه رو باید از گزینه‌هایی مثل tab، blank و .. انتخاب می‌کردم. بعد از این مرحله کار تو مرحله‌ی زیر متوقف می‌شد:

/ Downloading and extracting blank starter ionic

و گاهی هم خطای timeout در اتصال به 10.10.34.35:443 اعلام می‌کرد. 

خیلی جستجو کردم، راه‌حل‌هایی پیشنهاد شده بود ولی مشکل رو حل نکردن. یه چیزی که به ذهنم اومده بود ولی بهش بی‌توجهی می‌کردم رو امتحان کردم و مساله حل شد. بله! روشن کردن وی.پی.ان. 

حالا اینکه چرا باید اینطور باشه و مشکل از طرف «دوستان» داخلی هستش یا خارجی رو نمی‌دونم. فقط امیدوارم در ادامه‌ی کار با Ionic از این نوع مشکلات بوجود نیاد، یا حداقل کم باشه تعدادشون.  

بعد از ایجاد پروژه، برای اجرای اولیه‌ و بررسی اینکه همه‌چی خوب پیش رفته، دستور زیر رو تو ترمینالِ VS Code اجرا کردم:

ionic serve

اینبار خطای دیگه‌ای ظاهر شد:

ionic : File C:\...\AppData\Roaming\npm\ionic.ps1 cannot be loaded because running scripts is disabled on this system. For 
more information, see about_Execution_Policies

باز هم با جستجو مشخص شد که این به سیاست‌های امنیتی سیستم عامل ویندوز برای پیشگیری از اجرای اسکریپت‌های مخرب مربوطه. توضیحات کامل رو می‌شه از اینجا مطالعه کرد.

اما برای غیرفعال کردن این ویژگی، یک راه اینه که Windows PowerShell رو تو حالت Administrator اجرا و در اون دستور زیر رو اجرا کنیم:

 powershell Set-ExecutionPolicy RemoteSigned

برای برگردوندن این ویژگی به حالت پیش‌فرض هم می‌تونیم از دستور زیر استفاده کنیم:

powershell Set-ExecutionPolicy Restricted

 

۰ نظر
فربد صالحی

این آخرین‌باره

یکی از جملاتی که تو شبکه‌های اجتماعی زیاد دست به دست شده و هر از چندگاهی آدم بهش برمیخوره میگه: «یه جایی تو بچگیامون واسه آخرین‌بار رفتیم تو کوچه و با دوستامون بازی کردیم بدون اینکه بدونیم آخرین‌بار بوده»

اولین‌بار که این جمله رو دیدم برام تاثیرگذار بود. من تو بچگی زیاد تو کوچه با بچه‌ها فوتبال بازی می‌کردم. ولی الان هرچقدر فکر می‌کنم یادم نمیاد که آخرین‌بارش کی بود و اصلا چطور شد که اون‌بار آخرین‌بار شد. بعدش فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که چقدر تعداد این آخرین‌بارها زیاد بوده.

آخرین باری که یه هم‌دانشگاهی رو دیدم و بعد رفت شهر خودش. آخرین باری که هم‌اتاقی چندساله‌ی خوابگاه رو دیدم و بعدش رفت آمریکا. آخرین‌باری که مامان رو دیدم. آخرین‌باری که با مامان تلفنی حرف زدم. همه‌ی این آخرین‌بارها رو گذروندم، در حالیکه نمی‌دونستم آخرین‌باره. 

حتی همین اواخر هم یکی از این آخرین‌بارها اتفاق افتاد. حدود ۳ سالی بود که هفته‌ای یه بار با چندتا از دوستان می‌رفتیم سالن ورزشی واسه فوتبال تا اینکه چند ماه پیش فهمیدیم ویروس «کرونا»، کووید ۱۹، شایع شده و بهتره تو جمع‌ها حضور نداشته باشیم. نمی‌دونستیم که قراره اینقدر جدی بشه قضیه.

حدود ۲ ماه شده که دیگه سالن نرفتیم و با وضع موجود معلوم نیست تا چند ماه این وضعیت طول می‌کشه. حتی مشخص نیست که وقتی اوضاع عادی شد، البته اگه بشه و اگه عمری باقی مونده باشه، اون جمع مجددا جمع میشن یا نه.

کاریش نمیشه کرد. پیش‌بینی‌ناپذیری بخشی از واقعیتِ زندگیه و این ربطی به بچگی و بزرگسالی نداره. مسلما تا زمانی که زنده هستیم، هر وقت به گذشته فکر کنیم با همچین مواردی مواجه خواهیم شد.

من اما به جای اینکه آرزو کنم که کاش از آخرین‌بارها خبر داشته باشم، تلاشم اینه که طوری رفتار کنم که بعدها از اینکه از آخرین‌بار بودن لحظه‌ای بی اطلاع بودم کمتر رنج بکشم. مثلا تو قرارهای فوتبالی هفتگی، به خاطر هرچیز کوچکی دعوا و اختلاف راه نندازم و با بحث سر یه «گل» کمتر و بیشتر یا یه «کرنر» و «اوت» اشتباه، باعث رنجش جمع نشم. یا اگه مدت زمانی که می‌تونم با عزیزی بگذرونم یا کنارش باشم کمه، سعی کنم لحظه‌های کوتاه حضورم برای اون و خودم به خاطره‌ای خوش تبدیل بشه. 

۰ نظر
فربد صالحی

نکنه مطرب شم

تعطیلات نوروز و قرنطینه‌ی خونگی باعث شد به دیدن فیلم «مطرب» رضایت بدم. خود فیلم که مطابق انتظار تعریفی نداره ولی یه قسمتش باعث شد به فکر برم. البته موضوع جدیدی نیست، ولی در حین دیدن فیلم یه بار دیگه بهم یادآوری شد. 

شخصیت اصلی فیلم که خواننده‌ی ترانه‌های کوچه‌بازاریه، سال ۵۷ تازه داره به شهرت می‌رسه که انقلاب میشه و مجبور میشه کارش رو کنار بذاره. بارها به خودش و اطرافیانش میگه که اگه انقلاب به جای ماه «بهمن» تو «اسفند» پیروز شده بود منم الان خواننده‌ی مشهوری بودم. آخرای فیلم وقتی یه بار دیگه واسه بچه‌ها و دوستش می‌خواد داستان رو تعریف کنه، با اعتراض اونها که دیگه از شنیدن داستان تکراریش خسته شده بودن مواجه میشه.

احتمالا همه‌ی ما زیاد از این داستان‌ها از اطرافیانمون شنیدیم: «داشتم برای تحصیل اعزام می‌شدم آمریکا که انقلاب شد» یا «می‌خواستیم فلان کالا رو وارد کنیم که شامل تحریم شد» یا «خواستم مهاجرت کنم که دلار ۳ برابر شد» و موارد مشابه دیگه. این جملات معمولا با حسرت نرسیدن به موفقیت‌هایی بیان میشه که می‌تونست اتفاق بیفته. 

مساله‌ی عجیبی نیست. خود من هم از این حسرت‌ها زیاد دارم، هر چند که من تصمیمات و اقدامات خودم و نه اتفاقات جانبی رو دلیل بخش زیادی از حسرت‌ها‌م می‌دونم. اما چیزی که همیشه ازش فراری هستم اینه که هر جا تو جمعی هستم از این حسرت‌ها بگم. مطمئنم بعد از دفعه‌ی دوم و سوم یه حس ترحم در بقیه‌ی افراد ایجاد میشه که بعد از دفعه‌ی چهارم و پنجم تبدیل میشه به «ای بابا، بازم شروع کرد».

بد نیست اینجا یادی کنیم از استاد «نصرت‌اله کریمی». بازیگر، کارگردان و فیلنامه‌نویس ایرانی که روز ۱۲ آذر ۱۳۹۸ از دنیا رفت. ایشون که قبل از سال 57 در سینمای ایران حضور پررنگی داشت، بعد از انقلاب مدتی زندانی شد و حتی حکم «قطع دست» و «اعدام» هم گرفت، هر چند که اون احکام اجرایی نشدن. ایشون از ادامه‌ی حضور در سینمای ایران محروم شد، اما کار هنری خودش رو با ساخت تندیس و صورتک ادامه داد. بر طبق شنیده‌ها ایشون حتی تو کار پرورش تجاری گیاه «کاکتوس» هم بودن.

احتمالا اگه قرار به حسرت و گله و شکایت می‌بود، آقای کریمی قصه و داستان بیشتری برای تعریف کردن داشت تا مطرب فیلم ما. اونقدر بیشتر که احتمالا خیلی دیر هم تکراری می‌شدن. اما ایشون خودش رو زندونی دلخوری‌هاش از شرایط و روزگار نکرد و سعی کرد کارهایی که از دستش بر میومد رو انجام بده. 

یه موقعی فکر می‌کردم این گله و شکایت‌ها و حسرت‌خوردن‌های مداوم به سن و سال مربوطه، اما الان نظرم اینه که شخص وقتی به اون مرحله می‌رسه که درست یا غلط احساس می‌کنه به حقش تو زندگی نرسیده، دیگه هیچ کاری هم از دستش برنمیاد و امیدی هم به هیچ دستاوردی تو زندگیش نداره. و این همیشه یکی از ترس‌های من تو زندگی بوده. 

 

۰ نظر
فربد صالحی

تعطیلات نوروز، کاسه‌های چوبی و باقی قضایا

امروز آخرین روز کاری سال ۹۸ بود. دیروز یکی از دوستان تو یکی از گروه‌ها پرسید که تو تعطیلات نوروز که به خاطر «ویروس کرونا» جایی نمی‌ریم و در واقع «قرنطینه» هستیم چکار می‌کنید. من گفتم یه سری فایل آموزشی هست که می‌بینم و بعد هم فیلم و سریال و کتاب.

بعد به ذهنم اومد که نوروز سال گذشته هم که سفر رفته بودیم و خونه‌ی یکی از اقوام نزدیک مهمون بودیم، من لپ‌تاپ برده بودم و مواقعی که خونه بودیم و بقیه تلویزیون می‌دیدن، یا شب‌ها قبل خواب، فیلم‌های آموزشی "Angular" و "PWA" می‌دیدم. خود سال ۹۸ رو هم تقریبا در حوزه‌ی برنامه‌نویسی تو این دوتا فیلد کار کردم و چندتایی پروژه انجام دادم که هر چند طبق معمول! ثمره‌ی مالی خاصی نداشتن، ولی به هرحال تسلطم روی مباحث مربوطه بیشتر شدن. 

اواخر امسال هم با جایی برای همکاری صحبت کردم، که بعد از توضیحات من در مورد مزایای PWA که البته موافق بودن باهاش، گفتن که برای رسمیت بیشتر پروژه می‌خوایم پروژه، خروجی "Android" و "iOS" هم داشته باشه. در نهایت بعد از بررسی‌های مختلف قرار شد که روی "Ionic" کار کنیم. به همین دلیل این یکی دو هفته رو به مطالعه در این زمینه مشغول بودم که احتمالا تو عید نوروز هم ادامه خواهد داشت.

مساله اما، کار با Ionic یا PWA نیست. اتفاقا با مطالعات این چند وقت از Ionic هم خوشم اومده و به نظرم امکانات خوبی ارایه میده و جالبه. بیشتر به این فکر می‌کنم که تو این چند سال دائما سعی کردم از «روندها» عقب نباشم و حتی تو تعطیلات هم در حال «خودیادگیری» بودم. اما در نتیجه‌ی نهایی، چه از لحاظ مادی و چه از لحاظ رضایت شغلی تفاوت خاصی ایجاد نشده.

مثلا امسال سعی کردم کمتر با شرکت‌ها کار کنم و دوتا پروژه رو که قبلا بارها در موردشون با دوستان متفاوتی صحبت کرده بودیم پیش ببرم. پروژه‌‌ها از نظر فنی که مربوط به من می‌شد به نتیجه رسیدن، ولی از نظر جذب کاربر و .. موفقیت‌آمیز نبودن. البته دومی این اواخر به کرونا و قرنطینه هم خورد و حداقل چندماه اول سال ۹۹ رو هم به همین دلایل از دست میده و دیگه بعید می‌دونم به جایی برسه.

خلاصه اینکه من سعی می‌کنم همچنان بخونم و یاد بگیرم و کار کنم. اما واقعیت اینه که این روند هیچ توجیه اقتصادی و حتی شغلی نداره و فقط علاقه‌ی شخصی باعث ادامه‌اش میشه. امیدوارم یه روزی پشیمون نشم از عمر و انرژی صرف شده تو این مسیر. البته اگه کرونا و «خطاهای انسانی» و سایر «دست‌اندرکاران» بذارن به اون روزا برسیم.

«محمدرضا شعبانعلی» تو یکی از مطالب قدیمیش نوشته بود که توسعه‌ی مهارت‌های فردی مثل ساختن کاسه‌های چوبی و پخش کردن اونها تو بیابون خشکی که وسطش گیر کردیم هستش، به این امید که شاید یه موقع بارونی بیاد و ما با آب جمع شده تو این کاسه‌ها از تشنگی نجات پیدا کنیم. هیچ تضمینی هم برای بارش بارون نیست، ولی ما هم کار دیگه‌ای از دستمون بر نمیاد.

فقط امیدوارم که حداقل کاسه ساختن و پخش کردنِ درست این کاسه‌ها تو بیابون رو بلد باشم. در نهایت، چاره‌ای نیست جز اینکه سال ۹۹ رو هم «امیدوار باشیم به اتفاق افتادن بهترین‌ها، اما آماده باشیم برای وقوع بدترین‌ها.» 

 

 

 

۰ نظر
فربد صالحی

در شهر به بنده پیشنهاداتی شده بود

تو این یکی دو هفته‌ی اخیر که به خاطر یه معامله و نقل و انتقال مِلک، چندباری حساب‌هام رنگ چند صد میلیون پول به خودشون دیدن، چندباری لازم شد که این مبالغ رو از حساب‌های مختلفم بردارم و به یکی از حساب‌ها که چندتا چک ازش داده بودم منتقل کنم. 

هربار که می‌خواستم این انتقال بین بانکی رو انجام بدم، کارمندی که تو باجه‌ی بانک قرار بود این کار رو بکنه می پرسید «چرا می‌خواید این مبلغ رو از حسابتون خارج کنید»، یا «می‌دونید که ۹۰ درصد این مبلغ رو می‌تونیم تا ۲ روز دیگه بدون ضامن بهتون وام بدیم؟» و جملاتی از این قبیل که معنی کلیش این بود که پول رو از حسابت تو شعبه‌ی ما خارج نکن، یا یخرده دیرتر خارج کن. 

یکی دوبار اول فقط توضیح دادم که از یه حساب دیگه چک دادم و چاره‌ای ندارم. دفعات بعدی توجهم جلب شد که جالبه این برخورد کارمندهای بانک. فکر کردم شاید تو آموزش‌های کاری بهشون گفتن که همچین پیشنهادهایی بدن یا شاید میزان خروج پول از شعبه روی مثلا پاداششون تاثیر میذاره. اینو البته کارمندهای بانک باید بدونن.

به هر حال حس جالبی بود که به آدم پیشنهادهای جذاب بدن، یا حس کنی چیز مهمی داری که برای کسی بود و نبودش مهمه. آره دیگه. تا حالا که پول «درست و حسابی» تو حسابم نبوده، زمین و ملک بیکار هم که نداشتم. تو این دنیا فقط یه چیزایی در مورد کار و رشته‌ی تحصیلیم بلدم و یه چندتایی هم کتاب خوندم، که اونا هم مسلما ارزشی ندارن.

پس فعلا از خاطرات شیرین همین چند روز لذت می‌برم.

۰ نظر
فربد صالحی

انگولار : two-way data binding و ngFor

 می‌دونیم که «بایندینگ دوطرفه» در «انگولار» با استفاده از "ngModel" کار راحتیه. به این صورت که اگه متغیری به اسم username رو تو کامپوننت مربوطه تعریف کرده باشیم، برای بایندینگ دوطرفه‌ی اون در سمت template می‌نویسیم:

<input [(ngModel)]="username" />

حالا اگه ورودی این input تغییر کنه مقدارش به متغیر username منتقل میشه و هرجای برنامه هم که مقدار این متغیر رو تغییر بده، مقدار جدید توی input نمایش داده میشه.

اما گاهی نیاز میشه که بایندینگ دوطرفه رو روی آرایه‌ای از متغیرها اجرا کنیم. فرض کنیم آرایه‌ای به نام cities داریم:

let cities = ['Tehran','Rasht','urmieh'];

نمایش عناصر این آرایه بوسیله‌ی input ها ساده است:

 <div *ngFor="let item of cities">
     <input [(ngModel)]="item">
 </div>

همونطور که مشخصه در اینجا هم از ngModel برای بایندینگ دوطرفه استفاده شده، اما اگه این کد رو اجرا کنیم نتیجه‌ی دلخواه به دست نمیاد. یعتی اگه کاربر مقدار یک یا چندتا از input ها رو تغییر بده، مقادیر در آرایه‌ی cities تغییر نمی‌کنن. برای رفع این مشکل باید تغییرات زیر رو در کد بالا اعمال کنیم (بخش پر رنگ کد):

<div *ngFor="let item of cities;let index = index;">
  <input [(ngModel)]="cities[index]">
</div>

یعنی به جای متغیر item از اندیس‌های آرایه برای مقداردهی به ngModel استفاده می‌کنیم. به این ترتیب مشکل قبلی حل میشه، ولی در زمان اجرا کاربر در تغییر مقدار input مشکل خواهد داشت. فرض کنید کاربر می‌خواد مقدار urmieh (عنصر سوم آرایه) رو به urmia تغییر بده، تصمیم می‌گیره اول eh رو از انتهای کلمه پاک کنه و بعد a رو اضافه کنه. ولی همینکه h رو پاک می‌کنه، مکان‌نما (curser) از input مربوطه خارج میشه، در واقع focus از روی input برداشته میشه و کاربر باید دوباره روی اون input کلیک کنه تا بتونه تغییر بعدی رو اعمال کنه. این روند با هر تغییری در ورودی‌ها تکرار میشه.

علت اینه که با هر تغییر، انگولار مجددا DOM رو بازسازی می‌کنه و به این ترتیب focus روی input قبلی ازدست میره. برای رفع این مشکل، ابتدا تابعی رو تو کامپوننت مربوطه به صورت زیر تعریف می‌کنیم:

trackByIndex(index: number, item: any) {
  return index;
}

و مجددا کد مربوط به حلقه‌ی ngFor رو تغییر می‌دیم (بخش پر رنگ اضافه شده):

<div *ngFor="let item of cities;let index = index;trackBy:trackByIndex;">
  <input [(ngModel)]="cities[index]">
</div>

در اینجا ما از ویژگی trackBy در حلقه‌ی ngFor استفاده کردیم. به طور کلی، استفاده از این ویژگی یکی از توصیه‌ها برای افزایش کارایی در استفاده از ngFor در انگولار هستش، بخصوص وقتی تعداد عناصر حلقه زیاد و امکان تغییر اونها توسط کاربر وجود داشته باشه. تابعی که به این ویژگی نسبت داده میشه (ما اسمش رو trackByIndex گذاشتیم) همیشه دو پارامتر ورودی می‌گیره، اندیس عنصر مربوطه در آرایه و خود عنصر، و باید یه مقدار منحصر به فرد برای هر عنصر برگردونه تا انگولار بتونه با استفاده از اون فقط عنصری که مقدارش تغییر کرده رو بروز کنه و نیاز به بازسازی کل DOM نداشته باشه. ما در مثال بالا اندیس عنصر در آرایه رو بر می‌گردونیم.

۰ نظر
فربد صالحی

چو تخته پاره بر موج

من ۹ ماهه بودم که پدرم طی یه حادثه فوت کرد. بنابراین اصلا خاطره‌ای از پدرم ندارم. از وقتی هم که یادم میاد هیچ مراسم و سالگردی توسط خانواده برای پدر برگزار نشد. شاید اولین بار که تو سن ۴-۵ سالگی عکس یه آقایی رو تو آلبوم خونوادگی دیدم و پرسیدم که این کیه، به من گفتن که باباست و فوت کرده. اما به دلیل سن کم باز هم درکی از مفهوم پدر و موضوع مرگ نداشتم.

اولین بار که به طور جدی با مساله‌ی نبود پدر مواجه شدم وقتی بود که وارد مدرسه شدم. نمی‌دونم هنوز این رسم برقراره یا نه، اما اون سالها اولین کاری که هر معلم برای آشنایی با دانش‌آموزها می‌کرد این بود که از ردیف اول شروع می‌کرد شغل و تحصیلات پدر و مادر بچه‌ها رو می‌پرسید. من چون قبلا با این مساله مواجه نشده بودم، نگفتم که پدرم فوت کرده. همون حرفی رو زدم که  بزرگترهام معمولا تو اداره‌ها می‌گفتن: فوق لیسانس و کارمند. الان که فکر می‌کنم واسه خودم هم عجیبه که چرا سالها تو مدرسه به دوست‌ها و معلم‌ها حقیقت رو نمی‌گفتم.

تو دوران کودکی، تو فیلم‌ها یا حرف‌های افرادی که پدر یا مادرشون رو از دست داده بودن، می‌شنیدم که از حس کمبود یا ناراحتی از فقدان اونها زیاد صحبت می‌کنن، یا مثلا مادر یا پدری که همسرشون رو از دست داده بودن از خاطرات گذشته واسه بچه‌ها تعریف می‌کردن، ولی تو خونه‌ی ما نه مادرم نه خواهر و برادرای بزرگتر حرفی در این مورد نمی‌زدن. البته بزرگ‌تر که شدم با شناخت طرز فکر مادرم و از لابه‌لای صحبت‌ها متوجه شدم که مامان نمی‌خواسته با یاداوری مداوم این قضیه، باعث بشه که بچه‌ها تو زندگی احساس کمبود کنن و خودشون رو ضعیف و مظلوم درنظر بگیرن.

مرداد ۹۶ مادر من مریض شد و تقریبا بعد از یه سال فوت کرد. هم دوران مریضیش و هم روزهای بعد از فوتش سخت‌ترین دوران زندگی من بود. طبیعتا الان هم بعد از گذشت بیشتر از یه سال از فوتش، هر وقت یادش میفتم انگار قلبم فشرده میشه. اما نکته‌ی عجیب‌تر اینه که الان نه تنها کمبود مادر، که حتی کمبود پدر رو هم احساس می‌کنم.

الان می‌فهمم که مفهوم عبارت «هم براش پدر بودم و هم مادر» چیه، هر چند که هیچوقت همچین چیزی رو از مادرم نشنیدم. تو این روزها که هم به صورت اجتماعی با مشکلات و گرفتاری‌ها و بیماری‌ها مواجهیم و هم من به صورت فردی با تردیدهای جدی در مورد خودم و تصمیماتم برای آینده روبرو هستم، الان که مادر نیست، بیشتر از همیشه احساس ‌می‌کنم کاش پدری بود که شاید حتی اگه کمکی هم از دستش برنمیومد، گاهی تلفنی یخرده درد دل می‌کردیم، شاید از تجربه‌اش می‌گفت، شاید دلداری می‌داد، شاید من آروم‌تر می‌شدم. فقط شاید. 

۰ نظر
فربد صالحی